علما و مفاخر  /  علما و بزرگان دینی  /  قرن پانزدهم  /  یحیی انصاری شیرازی

خاندان انصاری


تعداد بازدید : 216     تاریخ درج : 1393/08/27    

درباره چگونگی ورود خاندان انصاری[1] به منطقه داراب، آیت الله شیخ یحیی انصاری شیرازی با استناد به کتاب شب های پیشاور، چنین می گوید:

«هنگامی که کاروان خاندان بنی هاشم به سرپرستی شاه چراغ (احمد بن موسی الکاظم) به همراه فرزندان امام موسی بن جعفر (علیه السلام) از مسیر شهرستان کازرون به طرف شیراز در حرکت بودند، مأمون (خلیفه عباسی) به حاکم وقت شیراز دستور داد تا از ورود این کاروان جلوگیری کرده، با آنها جنگ نماید. بر این اساس، وقتی کاروان بزرگ بنی هاشم به شیراز رسیدند، حاکم شیراز با آنها به جنگ پرداخت. در این جنگ خونین، عدّه ای از کاروان بنی هاشم از جمله احمد بن موسی (شاه چراغ) شهید شده و عدّه بسیار دیگری به نواحی مختلف فارس رفته و در مناطق مختلف پراکنده شدند. یکی از این افراد که در کاروان بوده و سپس به نواحی فارس مهاجرت نمود، از نوه های جابر بن عبدالله انصاری، از اصحاب معروف پیامبر بوده است که به منطقه داراب رفته و در روستای نوایگان فعلی سکونت نموده و بعد از آن خاندان بزرگ انصاری پی ریزی شده است».[2]

از این خاندان، عالمانی برخاسته اند که به نام چند نفر از آنان اشاره می شود:

الف) حاج شیخ زکریا انصاری (معروف به نصیر الاسلام، جدّ استاد انصاری)

عالم مجاهد و مبارز نستوه زکریا انصاری ملّقب به نصیر الاسلام و مشهور به شیخ شهید، در روستای نوایگان از توابع شهرستان داراب استان فارس چشم به جهان گشود. تحصیلات مقدماتی خود را در زادگاهش گذراند. همزمان با هجرت مجاهد بزرگ، آیت الله سیّد عبدالحسین لاری به لارستان، وی نیز برای کسب فیض از محضر سیّد به شهر لار رفت و به فراگیری علوم اسلامی و حوزوی پرداخت. این عالم ربانی که در فنون نظامی نیز ید طولایی داشت و در این عرصه مجاهدی بزرگ و سرداری کم نظیر به شمار می آمد، پس از تکمیل تحصیلات خود به فرمان سیّد لاری، یک یگان نظامی مجهّز برای حکومت اسلامی لارستان ترتیب داد و فرماندهی تفنگداران و چریک های سیّد را به عهده گرفت و در این راه، وظیفه خود را به بهترین وجه انجام داد. یکی از جراید آن روزگار درباره وی چنین نوشته است:

«یکی از نزدیکان مرحوم سیّد، به نام حجت الاسلام حاج شیخ زکریا که یکی از علمای آن دیار بود، از طرف سیّد به فرماندهی جیوش اسلامی و قوای حکومت مشروطه انتخاب شده بود و به قسمتی که غالب مردم آن صفحات می دانند، مرحوم شیخ زکریا مردی بسیار عادل و درستکار بود و هیچ گاه از جیره و حقوق عسکری ها نمی دزدید و از نیروی بدنی آنها برای ساختن عمارت و خانه های شهری و ییلاقی و یا باغبانی و تجاری استفاده نمی کرد و حتی اجازه نمی داد که عساکر حکومت مشروطه مشروعه، به فرمانبرداری شخصی و نوکری خانگی وی و سران حکومت اشتغال ورزند. در تمام مدت استقرار حکومت مشروطه مشروعه، هیچ اتفاقی نیفتاد که یک نفر جندی و عسکری در کوچه و بازار کسی را با گلوله یا شلاق بزند و یا مأموریت داشته باشد که برای فردی یا افرادی پاپوش دزدی و پرونده سازی و گزارش پردازی کند.

مرحوم شیخ زکریا حتی فشنگ را هم به تعداد معیّن بین عسکری ها قسمت می کرد تا چه رسد به نان و خرما و میوه و ذرت و برنج و گوشت و لحاف و لباس و غیره و خودش هم مثل تمام افراد اردویش، ساده و بی آلایش زندگی می نمود.»[3]

سراسر کتاب آبی (گزارش های محرمانه وزارت خارجه بریتانیا) آکنده از نام سردار بزرگ، مرحوم شیخ زکریا انصاری است. نیروهای متجاوز انگلیس همواره از حملات این مجاهد نستوه در ترس و وحشت به سر می بردند تا آن که سرانجام در سال 1331ق. به تحریک قوام الملک شیرازی و به دست منافقان در حمام «لای گردو» به شهادت رسید و در قبرستان زادگاه خود نوایگان به خاک سپرده شد.

شهادت این عالم مبارز و فرمانده نیروی نظامی سیّد لاری، ضربه شکننده ای بر پیکر حکومت اسلامی لارستان وارد آورد و از آن پس، قوای نظامی سیّد لاری رو به تحلیل رفت.

وی در اواخر عمر بر علیه بهاییان در نیریزفعالیّت می کرد و بر اثر همین مبارزات به دست گروه منحرف بهاییت مورد اصابت گلوله قرار گرفت و در سال 1331ق. به شهادت رسید.[4]

ب) شیخ علی آقا انصاری (برادر استاد انصاری)

وی نوه شیخ زکریا انصاری است و از عالمان و فقیهان عصر خویش بوده است. او در سال 1345ق. متولّد شد و پس از گذراندن تحصیلات مقدماتی، به نجف اشرف رفت و از محضر درس عالمان و فقیهان آن دیار استفاده کرد و پس از مدتی به شیراز بازگشت و از درس مرحوم آیت الله سیّد نور الدّین حسینی بهره مند شد و در تمام ایّام جوانی با زهد و تقوا زندگی کرد تا این که در سال 1370ق. بر اثر بیماری قلبی در داراب وفات یافت.[5]

ج) حجت الاسلام و المسلمین شیخ ابوالحسن انصاری (پدر زن استاد انصاری)

وی فرزند شیخ زکریا انصاری است. او در خدمت پدر بزرگوارش که از عالمان مجاهد بوده است، به خواندن ادبیات و اصول و فقه پرداخت و همچنین نزد عالمان شیراز تحصیل کرد و به درجات عالی علمی رسید سپس به خدمات دینی از قبیل امامت مسجد وکیل شیراز، تبلیغ و تدریس فقه و اصول اشتغال داشته است.[6] وی مدت سیزده سال توسط رضا خان در تبعید به سر برد.

پی نوشت ها:

[1] در این مقاله از مصاحبه حجت الاسلام حاج شیخ رضا مختاری با استاد انصاری استفاده شده است.

[2] سیمای داراب، سیّد سیف الله نحوی، ص 69ـ70، ج اوّل، بهار 73.

[3] دین و عقلانیت، سیّد علی میرشریفی.

[4] سیمای داراب، به نقل از گنجینه دانشمندان، ج 5، ص 103.

[5] همان.

[6] همان.

لینک کوتاه :