علما و مفاخر  /  علما و بزرگان دینی  /  قرن پانزدهم  /  ابوطالب تجلیل

عنایات اهل بیت(ع)


تعداد بازدید : 82     تاریخ درج : 1393/08/27    

در یکی از خاطرات استاد جلیل تجلیل آمده است:

در سال 1347بود که به ما خبر دادند اخوی (آیت الله تجلیل) بیمار شده است و طحالشان باید جراحی شود. همان وقت آیت الله الع می مرعشی نجفی(ره) که عنایتی هم به اخوی ما داشتند وقتی می بینند که این طلبه فاضل نیاز به یزشک جراح و بیمارستان دارد ایشان را به بیمارستان فیروزآبادی شهر ری میآورند. بنده نیز همراه پدر و مادر از تبریز به سمت تهران حرکت کردیم. شب را منزل دائی ام آقای صدقیانی که از تجار معروف تهران بودند، ماندیم و صبح زود همراه ایشان به بیمارستان فیروزآبادی رفتیم. آن زمان در آن بیمارستان علما را مجانی درمان میکردند. وارد بیمارستان که شدیم دیدیم عدهای از علما و روحانیان قبل از ما از قم آمده اند و در حیاط منت رند. گفتند: یزشکان از اخوی قطع امید کردهاندو علما برای عبادت و یا تشییع اینجا هستند. ما از مسئولان بیمارستان تقاضا کردیم ایشان را ببنیم. گفتند: در را بسته اند.

بالاخره با اصرار بنده و پدر و مادرم را به اتاق بیمار راهنمایی کردند. دیدیم که اخوی روی تخت بی حال افتاده و تنفس خیلی ضعیفی دارد. پدرم وارداتاق نشد و از همانجا برگشت.

همانطوری که اشاره کردم پدرم مستجاب الدعوه بود و ما دیده بودیم وقتی دعایی در حق کسی میکرد مستجاب میشد. یادم هست مادرم در بیمارستان حوله ای را خیس میکرد و روی ییشانی و صورت اخوی میگذاشت. من یک لحظه دیدم اخوی ناگهان حرکتی کرد و گویی حالش خوب شد. و چشمهایش را باز کرد و یرسید: کی آمدید؟ گفتم: همین حالا رسیدیم.

گفت: آقا کجاست؟ (ما به پدرمان آقا میگفتیم). گفتم: همین جا بودند و به سرعت به دنبال پدرم دویدم. اما گفتند: ایشان از بیمارستان خارج شده است. بعدا فهیمدم که پدرم با همان حال ملتهب به حضرت عبدالعظیم(ع) رفته و با خداوند نجوا و گفتگو و تضرّعی داشته و اخوی که به حال احتضار افتاده بود و پزشکان نا امید شده بودند شفا ییدا کرده بود و همه انگشت به دهان مانده بودند.»

عنایاتی از حضرت معصومه(ع)

آیت الله تجلیل در مورد عنایات حضرت معصومه(ع) به او میگوید:

در طول اقامتم در قم دو مرتبه مورد عنایت و توجه حضرت معصومه(ع) واقع شدم. یکی در زمان آیت الله بروجردی بود. روزی در بین راه منزل طلبه ای مضطرب ییش من آمد. نسخه ای در دست داشت. گفت: مریض هستم و دکتر رفته ام. برای یول نسخه که حدود هفت تومان میشود مانده ام. از من کمک خواست. چون برایم مقدور نبود معذرت خواهی کردم. بعد از آنکه از او جدا شدم به شدت پشیمان شدم که چرا او را به کس دیگری که بتواند نیازش را برطرف سازد معرفی نکردم این کار که از من ساخته بود. فورا به دنبال او به راه افتادم و همه جا را گشتم ولی اورا نیافتم. وجدانم آزارم می داد که چرا یک طلبه مریض نیازمند را این گونه ازخودم دور کرده ام؟ هرچه زمان میگذشت و از ییدا کردن او نا امیدتر میشدم بیشتر ناراحت میشدم و چنان شده بود که دائم فکر مرا به خود مشغول کرده بود تا آنکه شبی بعد از پایان جلسه استفتای آیت الله مرعشی به هنگام مراجعت به منزل وارد صحن مطهر که شدم مقابل ایوان آینه ایستادم عرضه داشتم:«بی بی! من این گمشده را از تو میخواهم. همین امشب هم باید او را ییدا کنم. من خیلی در رنجم.»

مشکل دیگری که داشتم این بود که آن آقا را من یک بار بیشتر ندیده بودم. چه بسا اگر هم میدیدم شناختنش برایم مشکل بود. در هر صورت به سمت منزل به راه افتادم. اول خیابان دارالشفاء که رسیدم با اینکه مسیر اصلی من نبود مثل اینکه به من الهام شد امشب از این مسیر بروم. وسط خیابان که رسیدم طلبه ای را دیدم که جلو مسافرخانه ای ایستاده است. با او احوالپرسی کردم. معلوم شد این مسافرخانه را آیت الله بروجردی به دلیل کمبود جا برای سکونت طلبه ها اجاره کرده بودند. برای دیدن آن وارد مسافرخانه شدم. از اولین اتاق که در آن باز بود ناگهان چشمم به طلبه ای افتاد که وسط اتاق نشسته بود. تا او را دیدم یقین کردم که همان گمشده من است. جلو رفتم و او را در آغوش گرفتم و از آن نگرانی و ناراحتی چند روزه به این سرعت رهایی یافتم واین نبود جز به سبب همان توسلی که به حضرتت معصومه(ع) ییدا کردم.

عنایت دیگر اینکه در سال1339ش زمینی تهیه کرده بودم و چون خانه ای به طور مجّانی در اختیار داشتم خود را مستطیع حساب کرده در صدد فروش آن برای تشرف به حج بر آمدم، ولی مشتری نداشت. یکی از رفقا ییشنهاد کرد برای حل مشکل ختم زیارت عاشورا به مدت چهل روز توأم با تهجد در شبها انجام دهم. بنده حدود ده روزی بود که زیارت عاشورا را خوانده بودم که در خواب دیدم حرم رسول اکرم(ص) بالای حرم حضرت معصومه(ع) قرار گرفته است. از خواب بیدار شدم و چنین تعبیر کردم که من چون در قم هستم متوسل به اهل بیت(ع) شده ام بدون ارتباط با حضرت معصومه(ع) با آنکه او نماینده اهل بیت(ع) در این شهر است و معمول چنین است که اگر کسی با تشکیلاتی کار دارد به نماینده آن که در محل خود اوست، مراجعه میکند و من از حضرت معصومه(ع) غفلت کرده ام.

فردا زیارت عاشورا را در زیر آسمان خواندم ولی برای خواندن صد بار لعن و سلام به حرم رفتم و ییش روی ضریح حضرت معصومه(ع) نشستم و خواندم. چون زیارت را تمام کردم از حرم که بیرون آمدم فورا حاجت من برآورده شد. یک نفر به من رسید و گفت: شنیدهام شما زمینی دارید آیا میفروشید؟ گفتم: بلی. همانجا با او معامله کردیم. فردا وجه آن را به منزل آوردم و وسیله تشرف به حج و زیارت رسول اکرم(ص) فراهم شد.[1]

خاطره ای از سفر عتبات عالیات

آیت الله تجلیل بسیار مقید به عزاداری برای امام حسین(ع) بود و عشق و علاقه وافری به اهل بیت(ع) داشت. در این مورد آقای حاج ضیاء لنکرانی داماد معظم له که همسفر ایشان به عتبات عالیات بود میگوید:

به یاد دارم که حدودچهار سال ییش توفیق نصیب شد در خدمت ایشان در ایام محرم به سفر عتبات عالیات رفتیم. در روز عاشورا به میان دسته های عزاداری در آنجا رفتیم. یک مرتبه متوجه شدم ایشان عمامه و قبا را کنار گذاشته اند و به میان دسته های عزاداری رفته اند و با آن حالی که داشتند به سر و سینه میزدند.»

پی نوشت:

[1] ماهنامه کوثر، سال سوم، شماره 13، فروردین 1377.

لینک کوتاه :