علما و مفاخر  /  علما و بزرگان دینی  /  قرن پانزدهم  /  ناصر مکارم شیرازی

كلاس های جهشی

تعداد بازدید : 56     تاریخ درج : 1393/09/01    

كلاس های جهشی

استاد به كلاس های به اصطلاح جهشی خود در آن دوران اشاره می كند و می فرماید:

»چهار یا پنج ساله بودم كه به دبستان رفتم و به اصطلاح امروز چون سنّ من كافی نبود، در كلاس آمادگی شركت كردم، مدرسه ما به نام «زینت» در شیراز معروف بود، ولی در همان كلاس آمادگی، به ما تعلیماتی یاد دادند كه خوب آنها را فراگرفتم و به همین دلیل بدون این كه سلسله مراتب رعایت شود، مرا به كلاس های بالاتر بردند«.

نقطه آغاز دروس دینی

این نابغه پس از طی دوره دبستان و دبیرستان و پس از آن كه با سقوط رضاخان و فراهم شدن آزادی نسبی، از طرف یكی از علمای بزرگ شیراز(مرحوم آیة اللّه حاج سید نورالدین شیرازی) از همه علاقمندان به تحصیل علوم دینی دعوت به عمل آمد(و استاد نیز در سال سوّم دبیرستان با اشتیاق زائدالوصفی حاضر شدند كه در كنار دروس دبیرستان، دروس دینی را مشغول شوند) بیشتر و بیشتر رُخ نشان می داد:

محلّ بعدی ما مدرسه خان در شیراز بود كه از مدارس بسیار قدیمی و بزرگ و معروف است كه محلّ تدریس یا تحصیل فیلسوف گرانقدر صدرالمتألّهین شیرازی بود. شروع به جامع المقدّمات و شرح الأمثله كردم. استاد من، مرحوم آیة اللّه ربّانی شیرازی بود، به ایشان گفتم من جامع المقدّمات ندارم اگر بیست و چهار ساعت، امانت بدهی مطالعه می كنم و امثله و شرح الامثله را یك روزه با مطالعه، امتحان می دهم، ایشان به من دادند و تمام شب و روز را مشغول شدم و فردا امتحان دادم قبول شدم و به رتبه بالاتر ارتقاء یافتم و با ایشان خداحافظی كردم و در كلاس دیگری شركت نمودم.

پیمودن راه ده ساله در چهار سال

درخشندگی این نبوغ، زمانی اوج می گیرد كه استاد، ره ده ساله امروزِ دورانِ سطحِ حوزه های علمیه را چهارساله می پیماید، آن گاه، در حالی كه تنها هفده بهار از عمر شریفش می گذرد بر متن عمیق و در عین حال معقّد كفایة الاصولِ مرحوم آخوند خراسانی، حاشیه می زند. استاد در این باره می فرماید:

با جدّیتی كه استاد بسیار دلسوز و پركار(آیة اللّه موحّد) داشت، از اوّل سیوطی تا آخر كفایه را نزد او در مدّت چهار سال خواندم، همان درسی كه امروز در حوزه ها در مدّت ده سال خوانده می شود. و هنگامی كه كفایه را تمام كردم، حدود هفده سال داشتم و در همان شیراز، حاشیه فشرده ای بر كفایه نوشتم، این نكته نیز شنیدنی است كه بعد از اتمام جامع المقدّمات در مدرسه خان، روزی مرحوم آیة اللّه موحّد به مغازه پدرم آمد؛ تابستان بود و روزها در مغازه پدر كه شغلش در آن زمان جوراب بافی بود كار می كردم، رو به پدرم كرد و سخنی گفت كه مضمونش این بود:چند پسر داری؟- چهارتا.

بیا این یكی(ناصر) را وقف امام زمان علیه السلام كن و پدرم با این كه كمك زیادی به او می كردم پذیرفت كه مرا به خدمت آقای موحّد یعنی مدرسه علمیه آقاباباخان بفرستد.

اتمام صمدیه در كمتر از دوشبانه روز

از شگفتی های آن زمان در همین زمینه، قصّه ای است كه استاد حكایت می كند:

»روزی استاد ما، عبارت معروف «صمدیه»)و المبرّد ان كان كالخلیل فكالخلیل و الاّ فكیونس و الاّ فكالبدل ( را از من سؤال كرد و سفارش كرد آن را حل كنم، من صمدیه را از میان كتاب های جامع المقدّمات تا آن روز نخوانده بودم در حالی كه از پیچیده ترین كتاب های جامع المقدّمات است، تصمیم گرفتم آن را با مطالعه حل كنم، در مدّت »سی و شش ساعت » یعنی كمتر از دو شبانه روز، تمام آن را مطالعه و جواب سؤال استاد را تهیه كرده و برای ایشان بیان كردم و ایشان تعجّب كرد و مرا تشویق نمود.

این درخشش هنگامی به قلّه خود می رسد كه مشاهده شود جوانی هیجده یا نوزده ساله، پای در محفل درس شیخ الفقهاء و استاذ الاساتذة مرحوم آیة اللّه العظمی بروجردی قدس سره می گذارد.

او كه(مطابق تعریف استاد) مردی بسیار باتقوی، هوشیار، نورانی، جذّاب و فوق العاده در فقه قوی بود و در واقع مكتب خاص و مستقلّی در فقه داشت كه به واقعیت بسیار نزدیك بود و در رجال و حدیث و ادبیات و فنون دیگر، فوق العادگی داشت، درسش برای استاد ما بسیار دلچسب بود و به اعتراف خود استاد، بسیار چیزها در مكتب فقهی او آموخت.

خاطره شركت در درس این اَبَر مرد فقه و حدیث را استاد، این چنین توصیف می كند:

»در آغاز جوانی، هیجده - نوزده ساله بودم و شركت چنین نوجوانی در درس مثل آیة اللّه العظمی بروجردی كه معمّرین و بزرگان حوزه، حتّی استاد من آیة اللّه العظمی داماد و آیة اللّه العظمی گلپایگانی و همچنین امام راحل قدس سره در آن شركت داشتند، كمی عجیب بود، مخصوصاً زمانی كه به خود شجاعت طرح اشكال در اثنای درس را می دادم، مسأله عجیب تر به نظر می رسید و شاید بعضی به خود می گفتند: این پسربچه شیرازی چرا این قدر جسور است و به خود اجازه طرح اشكال و «إن قلت» را در چنین محضر بزرگی می دهد؟!«.

حكایت ذیل در این رابطه قابل توجّه و جالب است:

یك روز آیة اللّه العظمی بروجردی در درس فقه اشاره به مسأله «صید لهوی» كردند یعنی شكار رفتن كسانی كه برای تفریح شكار می كنند. معروف میان فقها این است كه سفر این گونه اشخاص تمام است، امّا شاید كمتر كسی حكم به حرام بودن چنین كاری كند، من كه در آن زمان طلبه كم سنّ و سالی بودم، رفتم و مدارك زیادی برای حرمت صید لهوی از كلمات قدما و متأخّرینِ از آنها، جمع آوری كردم و ثابت نمودم كه سفر صید لهوی یكی از مصادیق سفر حرام است كه نماز در آن، باید تمام خوانده شود. هنگامی كه آیة اللّه العظمی بروجردی آن نوشته را مطالعه كرد با تعجّب پرسید كه این نوشته را خود شما نوشته اید؟! عرض كردم آری!.

لینک کوتاه :