علما و مفاخر  /  علما و بزرگان دینی  /  قرن پانزدهم  /  ناصر مکارم شیرازی

بلای استبداد و ریاكاری

تعداد بازدید : 30     تاریخ درج : 1393/09/01    

گفتم آب لوله كشی شهر چندان شور است كه حتّی برای شستشو نیز دردسر دارد، و آب آشامیدنی را باید با تانكرها یا بشكه های كوچك از نقاط دور و نزدیك بیاورند، یك روز ناگهان دیدم آب لوله كشی شیرین شده، اوّل گفتم شاید اشتباه می كنم، چندبار مضمضه كردم، دیدم راستی شیرین است، صدا زدم از فرصت استفاده كنید و فوراً ظرف هایی كه برای ذخیره آب داریم بیاورید تا از آب شیرین پر كنیم، و چنین كردند، امّا شاید سه ساعت نگذشته بود كه آب مجدّداً به شدّت شور شد! خیلی تعجّب كردم.

مرد محترمی كه در همسایگی ما بود گفت تعجّب ندارد، حتماً یكی از شخصیت ها، از مركز آمده است كه معمولاً برای ارائه اجرای پروژه آب شیرین، ذخیره آب شیرینی را كه در اختیار دارند فوراً به درون لوله ها می فرستند، امّا وقتی كه بازدید تمام شد پیچ آن را محكم می بندند!

گفتم: این كار هر عیبی دارد یك حسن بزرگ هم دارد، لازم نیست شما هر روز پولی برای روزنامه خرج كنید، بلكه صبح كه از خواب برخاستید آب لوله را مضمضه می كنید، اگر كاملاً شور بود می فهمید امروز هیچ كس به شهرتان نمی آید، ولی اگر كاملاً شیرین بود حتماً در انتظار یكی از شخصیت های درجه یك باشید و به همین نسبت اگر نیمه شور بود احتمال آمدن یك شخصیت «درجه دو» قوی است!

چندی پیش مطبوعات نوشته بودند: در یزد خیابانی است كه تا كنون چندین بار افتتاح شده یعنی هر وقت یكی از مقامات برای بازدید شهر می آید آن خیابان را مجدّداً قرق كرده، نوار سه رنگ بر سر خیابان می بندند، و باز هم به عنوان یك پروژه تازه انجام یافته آن را افتتاح می كنند!

یكی از دوستان روحانی با «خودیاری مردم»(بدون كمترین دخالت دولت) پلی در یكی از روستاهای مازندران ساخته بود، همین كه پل تمام شد مقامات دولتی فشار آوردند كه ما باید آن را افتتاح كنیم، و در اخبار رادیو آن را جزء پروژه های انجام شده دولت اعلام كردند!

خوب ملاحظه می كنید در شمال و جنوب و شرق و غرب همه جا آسمان همین رنگ است، و ریاكاری با شدّت تمام در تمام سطوح جریان دارد، گرچه نقش ایوان را زیبا كرده، امّا خانه از پای بست ویران است!

ساكنان «چابهار» كه مردمی پر محبّت هستند، هشتاد درصد سنّی و بیست درصد شیعه اند و همچون برادران با هم زندگی می كنند، آنها از محروم ترین مردم كشور ما می باشند، در حالی كه به گفته اهالی، در هوای گرم آن جا اگر درخت میوه ای باشد در سال دوبار میوه می دهد!.

باغ كشاورزی چابهار نشان می داد كه خاك آن منطقه از مستعدترین خاك هاست.

این باغ كشاورزی با این همه محصولات گرمسیری متنوّعش بهترین سند زنده برای مقصّر بودن دستگاه هاست، و نشان می دهد كه اگر به تهیه آب و مسأله كشاورزی منطقه توجّه شود نه تنها مردم منطقه اداره می شوند بلكه بار سنگینی از دوش مردم سایر نقاط بر خواهند داشت، و گامی خواهد بود در جهت از میان بردن «وابستگی كشاورزی به بیگانگان» كه امروز به شكل خطرناكی در آمده است.

از مسائل شگفت آوری كه در اوایل ورود در این منطقه دیدم این بود كه در تمام شهر یك حمّام بیشتر وجود نداشت و آن هم تعطیل شده بود.

در ضمن معلوم شد مقدار بیست هزار متر از بهترین زمین های شهر از طرف شهرداری، مجّاناً و بلا عوض، برای احداث «گورستان» به فرقه گمراه غیر اسلامی «بهائی» واگذار شده است، در حالی كه نفرات آنها در آن شهر قطعاً از «شش خانواده» تجاوز نمی كرد و برای دفن همه آنها بیست متر زمین كافی بود! ولی مسلمانان اصلاً گورستان نداشتند، فكر كردم سكوت در این جا جایز نیست لذا به عنوان یك مقام مسئول مذهبی یك تلگرام شهری برای فرماندار و شهردار فرستادم و نسبت به این مسأله و بعضی دیگر از مسائل شهری اعتراض كردم(و پیش خود فكر می كردم چابهار آخر خط است جایی دورتر از آن ندارند كه مرا بفرستند).

اگر تعجّب نكنید دو روز بعد شهردار كه آدم صریح و مصمّمی به نظر می رسید، ضمن یك نامه رسمی با امضا و مهر شهرداری، ضمن تشكّر از این انتقادها نوشته بود: «این بخشش در زمان تصدّی این جانب صورت نگرفته - و به طوری كه پرونده امر نشان می دهد - به دستور «مركز» بوده است»! یعنی كاری از دست ما ساخته نیست، امّا بعضی دیگر از پیشنهادها را انجام می دهیم... دیدم آب از سرچشمه گل آلود است و همه نقاط مملكت از این آب گل آلود سهمی دارند، و به همین دلیل می بینیم بعضی از افراد فرصت طلب با زد و بند با بعضی از مقامات خودكامه، و استفاده از خفقان محیط و سانسور مطلق مطبوعات، در مدّت كوتاهی صاحب ده ها كارخانه، ده ها هزار گوسفند، و املاك وسیع و بی حسابی در شرق و غرب و شمال و جنوب مملكت شدند. و آن چنان ثروت عظیمی گرد آوردند كه هیچ فئودالی در عصر مالكیت های بزرگ و فئودالیسم به گرد آنها نمی رسید.(اشاره به هژبر یزدانی است)

مردم چابهار - مانند سایر نقاط كشور - از نظر مذهبی نیز محرومیت شدید دارند، و باید اعتراف كنم كه اگر مرا به آن جا نفرستاده بودند با پای خود نمی رفتم و چه خوب شد كه رفتم و از نزدیك دیدم و مسئولیت ها را درك كردم.

البتّه به مقدار توان به مسجد و برنامه های مذهبی تا حدّی سر و سامان داده شد، كتابخانه ای به كمك و همّت یكی از آقایان تاسیس شد، در بعضی از جلسات دینی كه داشتم هشتاد درصد برادران اهل تسنّن شركت داشتند، و نیز با علمای مذهبی آنها در محیطی پر از تفاهم صحبت می كردیم و بسیاری از مسائل مملكتی نیز در این میان روشن می شد كه در این مختصر شرح آنها ممكن نیست.

یكی از اهالی می گفت ما باید خدا را شكر گوییم و به آنها كه شما را این جا فرستادند دعا كنیم و الاّ ما كجا و این برنامه ها كجا!

لینک کوتاه :