علما و مفاخر  /  علما و بزرگان دینی  /  قرن چهاردهم  /  میرزا محمد طاهر تنکابنی

در سنگر مجلس


تعداد بازدید : 76     تاریخ درج : 1393/09/13    

شهرت میرزا و علاقه وافری که همه مردم به خصوص علما و طلاّب علوم به آن مرحوم داشتند به ویژه صراحت لهجه و شجاعت او در بیان حقایق که خاص ایشان بود، موجب گردید تا آن حکیم عالی مقام در دوره اوّل مجلس شورای ملّی که انتخابات صنفی بود از سوی طلاّب تهران به وکالت مجلس شورا برگزیده شود. چون آن مرد دانشور و اهل فضیلت طرفدار آزادی بود این انتخاب را پذیرفت. از هفدهم شعبان (1324 هـ. ق.) تا جمادی الاوّل (1326 هـ. ق.) که مجلس اوّل قهراً تعطیل گردید در مجلس بود ولی دست از کار اصلی خود یعنی تعلیم و تعلّم بر نداشت و باز هم بهترین مونسش کتاب بود و بهترین وقتش موقعی بود که به مطالعه و مباحثه می پرداخت.[1] در دوره سوم مجلس نیز در 30 خرداد (1294 هـ. ش.) از سوی اهالی تهران به مجلس رفت و در همین سال مطابق با (15 محرّم 1334 هـ. ق.) به هنگام وقوع جنگ جهانی اوّل (که مهاجرت آزادی خواهان را در پی داشت) همراه با عدّه ای از وکلا و مشروطه طلبان مبارزین و مشاهیر سیاسی از جمله شهید سیّد حسن مدرّس، سیّد محمّد رضا مساوات، حسین استر آبادی، محمّد تقی شاهرودی، سیّد حسن ذاکری و چند تن دیگر در سی ام آبان (1294 هـ. ش.) به عتبات مقدّس عراق رهسپار گردید و مدّت چهار سال در شهرهای کاظمین، کربلا، موصل و بغداد اقامت نمود. در این هنگام با افراد و مجامع مختلف علمی در تماس بود و با عالمان اهل سنّت آن سامان به بحث در خصوص مباحث کلامی، اعتقادی و حقّانیت مذهب تشیّع و پیروی از شیوه امامان شیعه پرداخت و در گفت گوهای علمی با عالمان آن سامان خاطرات جالب توجّهی از خود به یادگار نهاد و فوق العاده مورد تجلیل و احترام واقع گردید.

مرحوم میرزا در مهاجرت با اسب از راه لرستان و کردستان طی طریق نمود و در بین راه با قبایل مختلف لر و کرد مانند خود اهالی تکلّم می نمود و با وجود این که مدّت توقفش در نقاط طولانی نبود ضرب المثل ها و اشعار محلی را به حافظه سپرد و هیچ وقت فراموش نکرد.[2]

در زمان مهاجرت، با این که میرزا در تهران نبود برای دوره چهارم مجلس از سوی اهالی تهران انتخاب گردید و در موقع ورود ایشان و سایر مهاجران به تهران، مردم استقبال شایانی از آنان نمودند. پس از ورود، از 30 مرداد 1300 تا 30 خرداد 1302 برای آخرین بار وکیل مجلس بود.[3]

امّا میرزا طاهر تنکابنی از شرکت در جلسات مجلس چهارم خود داری نمود. نا گفته نماند که مقارن کودتای سوم اسفند (1299 هـ. ش.) همراه با گروهی از عالمان و سیاستمداران از جمله شهید مدرّس دستگیر و محبوس گردید. این برنامه توسط سیّد ضیاء الدّین طباطبایی مدیر روزنامه رعد که عامل کودتا بود انجام گرفت.[4]

برخی منابع تاریخی و نیز خاطراتی که از مرحوم تنکابنی نقل شده یا در مذاکرات مجلس ضبط گردیده است بر صراحت لهجه و بی پروایی این حکیم در برخورد با عوامل استبداد حکایت دارد. کسروی ذیل تاج گذاری محمّد علی میرزا و بی پروایی او با مجلس نوشته است:

همان روز در مجلس گفت و گو به میان آمد و کسانی از نمایندگان گله کردند و برخی از جمله های معنی دار نیز به میان آمد. میرزا طاهر (تنکابنی) گفت: سلطان، سلطان ملّت است باید از طرف ملّت تاج گذارد و مجلس نماینده ملّت است.[5]

همچنین در جلسه 7 ذیحجه سال (1324 هـ. ق.) عنوان شد که امیر اسعد تنکابنی شیخ محمّد نامی را به چوب بسته و ریشش را به جرم این که در انتخابات مجلس دخالت نموده تراشیده است. سیّد محمّد طباطبایی حقیقت را از صدر اعظم (سپهسالار تنکابنی) استعلام کرد. او در جوابش نوشت:

آدم هرزه ای بود که تنبیه شد. نصرالسّلطنه (پدر) و امیر اسعد (پسر) مراتب را تلگرافی تکذیب کردند. میرزا طاهر تنکابنی گفت: اگر این شیخ مرد نکره و هرزه ای بود، نصرالسلطنه نوشته ای بدهد مبنی بر این که قباله جات املاکی را که به خط این شخص ابتیاع نموده باطل باشند.[6]

هفته ای سپری نگردید که گروهی از نمایندگان لایحه مفصّل و مستدلّی به مجلس دادند در تشریح فضای خوف و ارعاب که دامنه اش رو به گسترش است و بر حوزه مجلس هم استیلا یافته، وضعی که مجلس را از دنیای مسؤلیتش باز داشته است. امضای میرزا محمّد طاهر تنکابنی و منشی مجلس در پای لایحه که ده نفر دیگر همه تأیید کرده بودند به چشم می خورد، کسان دیگری نیز به این مخالفان پیوستند. در این متن آمده بود:

روزگاری مدار حکومت بر ظلم و خود سری بود تا این که مردم دامن همّت بر کمر غیرت زدند و دولت مستبد را به دولت مقنّنه و سلطنت را تبدیل به حکومت مشروطه کردند. اکنون حکومت ملّی مورد تهدید عاملان مختلف فتنه و فساد قرار گرفته دامنه آشوب حتّی به ساحت مجلس هم کشیده شده است.[7]

فریدون آدمیت می نویسد:

از اهل حکمت قدیم دو تن شاخص بودند میرزا طاهر تنکابنی و حاجی شیخ علی نوری. میرزا طاهر جامع دانش کلاسیک بود. او به عنوان حکیم نماینده تعقّل سیاسی مترقّی بود و به عنوان منشی مجلس همیشه راست و اصولی بود.[8]

پی نوشت ها:

[1] مشاهیر رجال، ص 220. / شرح حال رجال ایران، ج 2، ص 186. / تاریخ مشروطه ایران، ص 168.

[2] رجال عصر مشروطیت، سیّد ابوالحسن علوی، به کوشش حبیب یغمایی و ایرج افشار، ص 71 ـ 70.

[3] زندگینامه رجال و مشاهیر ایران، ج دوم، ص 295.

[4] مجله گلچرخ، سال سوم، شماره 10.

[5] تاریخ مشروطه ایران، احمد کسروی، ص 203.

[6] نخبگان علم و عمل در ایران، به نقل از تاریخ تنکابن.

[7] ایدئولژی نهضت مشروطیت ایران، دکتر فریدون آدمیت، ج 2، ص 122 و 121.

[8] همان، ص 369.

لینک کوتاه :