علما و مفاخر  /  شخصیت های جهاد و شهادت  /  قاسم سلیمانی  /  خاطرات

خاطراتی از 8 سال دفاع مقدس

حاج قاسم فرمانده شان بود، ایشان را صدا كردیم و گفتیم یك تیپ می خواهیم؟ یعنی سه گردان می شوید؟ قول داد و تعدادی ماشین و وسائل گرفت و از ارتفاعات چاه نفت و شمال عین خوش عملیات كرد و تا امروز نقش فرماندهی در جبهه های داخلی و خارجی داشته است. انجم شعاع دیگر همرزم سردار شهید: با وجود حاج قاسم تحت هیچ شرایطی در دوران جنگ خستگی را حس نمی كردیم ایشان با اینكه فرمانده بود اما همیشه در عملیات های مختلف نوك پیكان عملیات بود. سردار سلیمانی ما را برای یك سفر تشویقی به مشهد برای زیارت امام رضا (ع) فرستاد به اتفاق كادر گردان رفتیم زیارت امام رضا(ع) و از مشهد به بندرعباس برگشتیم و با مراجعه به منطقه یكم نیروی دریایی سپاه و ارتش كار آموزشی غواصی را در ساحل بندرعباس آغاز كردیم؛ حاج قاسم سلیمانی فرمانده لشكرثارالله با آن تجربه و تخصص به رزمنده های هرمزگان از جمله فرمانده گردان ما آقای منصور نبی زاده اعتماد كرد و به این ترتیب گردان ۴۲۲ خاكی به گردان ویژه غواص تبدیل شد".

چکیده ماشینی


تعداد بازدید : 1652     تاریخ درج : 1398/10/17    

خاطراتی از زبان فرمانده در عملیات فتح المبین

محسن رضایی با اشاره به خاطراتش از حاج قاسم سلیمانی در دوران دفاع مقدس گفت: عملیات فتح المبین و در چنین در دیماه سال 59 بود ( 39 سال پیش) كه داشتیم آماده می شدیم. نیاز به تیپ های جدید داشتیم. آقای متوسلیان و همت را از غرب آوردیم. آقای علی فضلی را از گچساران آوردیم و هشت تیپ درست كردیم. یك تیپ دیگر برای ارتفاعات چاه نفت می خواستیم. متوجه شدیم كه بچه های كرمان در اهواز و دزفول حضور دارند. حاج قاسم فرمانده شان بود، ایشان را صدا كردیم و گفتیم یك تیپ می خواهیم؟ یعنی سه گردان می شوید؟ قول داد و تعدادی ماشین و وسائل گرفت و از ارتفاعات چاه نفت و شمال عین خوش عملیات كرد و تا امروز نقش فرماندهی در جبهه های داخلی و خارجی داشته است.

دوستی و مهربانی با جوانان رزمنده

هم او و هم دوستان اطرافش عموما جوان بودند. این ارتباط تا همین چند هفته پیش كه دیدمشان ادامه داشت. هر سال كه در ماه رمضان با فرماندهان جمع می شدیم ایشان هم خاطراتی می گفت كه ان شا الله منتشر شود. از ویژگی های ایشان این بود كه با همان روحیه جهادی از مقابله با اشرار در منطقه كرمان تا عملیات های برون مرزی تا حضور در صحنه های دفاع از جهان اسلام با همان شهادت طلبی حضور داشتند. برادر قاسم همیشه در معرض شهادت بود. مدام پهبادهای آمریكا در بالای سر ایشان بود و ما هم همیشه برای سلامتی ایشان نذر می كردیم. این كه ایشان توانست با خطرات بزرگی كه در كمینش بود در آزادسازی عراق، سوریه و لبنان به سلامت مبارزه اش را ادامه بدهد، این را یك معجزه می دانستیم. ملت ایران بدانند ده ها قاسم سلیمانی دیگر به پا خواهند خواست.

خستگی از جنگ هرگز!

انجم شعاع دیگر همرزم سردار شهید: با وجود حاج قاسم تحت هیچ شرایطی در دوران جنگ خستگی را حس نمی كردیم ایشان با اینكه فرمانده بود اما همیشه در عملیات های مختلف نوك پیكان عملیات بود. بعد از دوران دفاع مقدس سردار شهید سلیمانی به عنوان یك عالم به عمل در همه ابعاد برای ما وجود داشت ایشان یك آرامش خاص و روحیه ایثارگری به ما می دادند. ایشان فرمودند من خدمت آقا بودم و منتظر بقیه دوستان بودم تا جلسه برگزار شود كه آقا من را صدا زدند بعد كتابی و عكس چند شهید را به من نشان دادند و چند صفحه بعد عكس خودم را دیدم كه آقا گفتند اگر شما رفته بودید این مأموریت های سخت را انجام نمی دادید و من آن موقع بسیار خوشحال شدم. سردار سلیمانی وقتی به استان ها سفر می كرد در شهرستان ها به دیدار خانواده های شهدا می رفت و احترام زیادی برای آنها قائل بود.

خاطره ای از دزدیده شدن حاج قاسم

جلسه ای بود كه احمد كاظمی، باقر قالیباف، قاسم سلیمانی و همه رفقا بودند. من دیدم كه شهید كاظمی گفت گرسنه ام چرا غذا نمی دهند، جلسه هم خیلی مهم بود، وقتی برای غذا رفتیم یك سفره رنگین انداخته بودند و مشخص بود ارتش سنگ تمام گذاشته است. این موضوع مربوط به اوج جنگ یعنی بین سال های ۶۵-۶۴ است. من دیدم احمد كاظمی كه از فرماندهان نیروی زمینی سپاه بود نشست و ظرفی كشید جلو، چند تكه نان و پنیر و سبزی گذاشت جلویش و خورد بعد هم چیز دیگری نخورد. گفتم این همه غذا هست چرا نمی خوری، احمد آقا گفت نه ما به این سفره ها عادت می كنیم بهتر است از خودمان مراقبت كنیم و از این تشریفات خالی باشیم. آن زمان بچه ها خودشان را حفظ می كردند. این طرف تر آمدم. آقا رحیم را دیدم كه ظرفش تمیز تمیز است و هیچ چیز استفاده نكرده، گفت دل درد داشتم نان خوردم و سیر شدم. بعدا از آقا رحیم پرسیدم چرا چیزی نخوردی گفت یاد بچه های خودمان در جنگ كه می افتم شرفم اجازه نمی دهد.

مجروحیت حاج قاسم

حاج قاسم مجروح شده بود. برای درمان او را به مشهد فرستاده بودند. چون شكمش تركش خورده بود از زیر قفسه سینه اش تا روی مثانه اش را باز كرده بودند و وضع بدی داشت. ۴۶-۴۵ روز كسی نمی دانست قاسم سلیمانی زنده است یا شهید شده. در آن زمان هم فرمانده گردان بود كه مجروح شد. بالاخره شهید موحدی كرمانی پسر همین آقای موحدی كرمانی قاسم را در مشهد پیدا كرد و گفت طبقه سوم یك بیمارستان در مشهد است. پزشك حاج قاسم از منافقین بود و می خواست حاج قاسم را بكشد، به همین دلیل شكم قاسم را باز گذاشته بود كه منجر به عفونت شده بود. یك پرستار باشرف كرمانی به خاطر حس كرمانی و ناسیونالیستی اش قاسم را شب دزدیده بود، جایش را با دو مریض دیگر در یك طبقه دیگر عوض كرد و به دكتر گفته بود قاسم را از اینجا بردند. قاسم باز یك دوره دیگر از ناحیه دست مجروح شد تا می گفتند برو دكتر می ترسید، تا می گفتند برو بیمارستان در می رفت. فضای ما در جنگ این بود. من از هویت ملی و اعتماد به نفسی صحبت می كنم كه جنگ با خودش آورد و این ملت را آبدیده كرد.

رابطه فرمانده با سرباز

محمود شهبازی، این چنین قلم زد: "سوم خرداد ۱۳۸۷ سالروز آزادسازی خرمشهر فرهنگسرای شهید آوینی بندرعباس برای اولین بار حاج قاسم سلیمانی را از نزدیك می دیدم آن روز رفته بودم كه این تصاویر را ضبط كنم راجع به بزرگ منشی حاج قاسم سلیمانی از همرزمان و نیروهایش درگردان ۴۲۲ شنیده بودم ولی آن روز با دیدن ارتباط دوستانه سردار با همزمان هرمزگانیش فهمیدم كه چرا حاج قاسم سلیمانی، حاج قاسم شده، وقتی عباس فینی رزمنده قشمی را توی آغوش گرفته بود، وقتی پیشانی اسحق علی نسب را می بوسید وقتی با رزمنده ای از كوشاه احمدی صمیمانه همدیگر را بغل كرده بودند و گریه می كردند، می شد فهمید كه رابطه حاج قاسم با نیروهایش رابطه فرمانده و سرباز نیست، صمیمت و احساس برادری در رفتار حاج قاسم و رزمندگان هرمزگانی موج می زد.

فقط روی زمین و تنها با یك بالش

یكی از آن ها سردار علی دانشمند از رزمندگان دوران دفاع مقدس و برادر شهید "حسن دانشمند" است. دانشمند اظهارداشت: اوایل دوران دفاع مقدس و در حدود سال های ۶۲ یا ۶۳ بود كه حاج قاسم به همراه فرماندهان و مسوولان لشكر۴۱ ثارالله برای انجام ماموریتی به بندرعباس آمده بودند. بعد از اتمام جلسات شان و هماهنگی لازم در مورد نحوه چگونگی اعزام نیروهای هرمزگان و شهر بندرعباس به لشكر ۴۱ ثارلله به عنوان نیروهای داوطلب اعزام به جبهه در یكی از شب هایی كه وی در استان حضور داشتند چند تن از دیگر از دوستان و همرزمان كه با ایشان همراه بودیم اصرار كردیم كه برای استراحت شب را به منزل ما بیایند و ما میزبان آنها باشیم كه این توفیق نصیب خانواده ما شد و آن شب را در منزل ما كه در شهر بندرعباس و در مجموعه منازل سازمانی سپاه بود سپری كردند. آن شب چون دیروقت بود و حاج قاسم خسته بودند فرصتی برای صحبت با ایشان نبود و طبق معمول و رسم مهمان نوازی بعد از پذیرایی مختصر وسایل تشك وپتو برای خواب آوردیم حاج قاسم در كمال سادگی گفتند اینها چیه؟ یعنی ما روی پتو و تشك گرم و نرم بخوابیم؟ نه همه این ها را جمع كنید، ما فقط روی زمین و تنها با یك بالش می خوابیم.

زیارت امام رضا(ع) هدیه سردار سلیمانی به گردان ۴۲۲

سردار رضا ترابی فرمانده سابق سپاه امام سجاد(ع): بعد از عملیات كربلای یك در تیرماه ۱۳۶۵ كه شهر مهران آزاد شد، به اهواز آمدیم، گفتند حاج قاسم سلیمانی فرمانده لشكر ۴۱ ثارالله گفت بیاید جلسه. من و آقایان نبی زاده و ملاپرست در نشست شركت كردیم، سردار سلیمانی گفت برای ماموریت هایی در آینده (در آن زمان فقط یك گردان غواص داشت گردان ۴۱۰ به فرماندهی شهید احمد امینی كه در والفجر هشت شهید شد) نیاز به تقویت و افزایش گردان های غواص داریم هیچ كس بهتر از رزمنده های هرمزگان نیست و بروید و مقدمات راه اندازی گردان های غواصی از بین نیروهایتان آماده كنید. سردار سلیمانی ما را برای یك سفر تشویقی به مشهد برای زیارت امام رضا (ع) فرستاد به اتفاق كادر گردان رفتیم زیارت امام رضا(ع) و از مشهد به بندرعباس برگشتیم و با مراجعه به منطقه یكم نیروی دریایی سپاه و ارتش كار آموزشی غواصی را در ساحل بندرعباس آغاز كردیم؛ حاج قاسم سلیمانی فرمانده لشكرثارالله با آن تجربه و تخصص به رزمنده های هرمزگان از جمله فرمانده گردان ما آقای منصور نبی زاده اعتماد كرد و به این ترتیب گردان ۴۲۲ خاكی به گردان ویژه غواص تبدیل شد". زمانی كه گردان خاكی ۴۲۲ آقای نبی زاده تبدیل به گردان غواص شد اولین عملیات سه ماه بعد انجام شد، لذا یكی از گردان هایی كه در لشكرثارالله بسیار خوش درخشید، همین گردان ۴۲۲ استان هرمزگان بود.

در وصف غواصان

در بخشی از صبحت های سردار سلیمانی آمده است: «بندرعباس و استان هرمزگان در دفاع مقدس نقش بسیار ارزنده اما مظلومانه ای دارد، مظلومانه از این بابت كه شاید كسی خیلی نمی داند كه در استان هرمزگان ۱۲۰۰نفر در صحنه دفاع مقدس به شهادت رسیدند، مثل مظلومیت خود بچه های استان هرمزگان ساكت، مظلوم، پرمعنویت، اما در مقابل دشمن كوره ای از آتش و حرارت، در همه جاهای جنگ، هرمزگان بود. بانی یا موتور محركه پنج یا شش عملیات مهم هرمزگان بود، بخش عظیمی از پیروزی های عملیات والفجر هشت مدیون رزمندگان هرمزگان است. عملیات خیبر، بدر، كربلای چهار، كربلای پنج و عملیات هایی كه در هور شكل گرفت غیر از اینكه عملیات هایی كه در جنگ حضور شركت داشتند، از عملیات طریق القدس دقیقا چهره هایی در ذهنم هست تا آخرجنگ. در این واحد دریایی در این عملیات هایی كه ذكر كردم، محور اصلی بچه های هرمزگان بودند حداقل در لشكر ثارالله. در واحد تخریب بهترین بچه های هرمزگان بودند، در واحد اطلاعات عملیات جزو بهترین ها بودند. در ستاد لشكر ثارالله شهید حاج علی حاجبی بی نظیر بود، جوانی از خانواده فقیری متعلق به روستایی در رودان كه شده بود شمع محفل رزمندگانی كه از این سه چهار استان باهم بودند، همه او را دوست داشتند بهش عشق می ورزیدند، لذا هرمزگان در جنگ نقش بسیار ارزنده ای داشت».

نقش شهید در عملیات مرصاد

روایتی خواندنی از عملیات مرصاد دارد كه در ادامه می خوانید: «در منطقه شلمچه درگیر عملیات بودیم. تقریباً پاتك های دشمن را دفع كرده بودیم كه اعلام كردند منافقین به غرب حمله كرده اند. در اولین اقدام یك گروهان نیرو همراه با یك توپ 23 و یك توپ 106 به وسیله بالگرد شنوك در فرودگاه اضطراری اسلام آباد پیاده كردیم. چند تپه كوچك اطراف فرودگاه اضطراری وجود داشت. كنار تپه ها مستقر شدیم و كار شناسایی منطقه را آغاز كردیم.

پاكسازی تنگه چهارزبر، آزادسازی شهر اسلام آباد و حركت به سوی كرند غرب هدف لشكر ثارالله بود. نیروهای شناسایی با لباس محلی به وسیله مینی بوس داخل شهر اسلام آباد رفتند و اطلاعاتی به دست آوردند.

باحمله ای كه كردیم ابتدا قهوه خانه سقوط كرد. سپس اسلام آباد تصرف شد و یك فرماندار نظامی در شهر منصوب كردیم. از روی جادۀ آسفالت( اسلام آباد - سرپل ذهاب) حركت را ادامه دادیم و غروب به كرند رسیدیم. در مجموع دو گردان را به كار گرفتیم. همچنین ادوات و یك گروهان پدافند هوایی كه با خودرو حركت می كرد و مهمات هم از اهواز آورده بودیم.»[1]

پی نوشت

[1] كیهان

×
لینک کوتاه :  
نویسنده : ناشناس تاریخ : 1398/12/29

دوست داریم سردار سلیمانی

نویسنده : ناشناس تاریخ : 1398/12/25

روحش شاد و راهش ادامه داشته باشه انشاالله

نویسنده : ناشناس تاریخ : 1398/12/24

درود خداوند بر فرزندان شجاع ایران زمین

نویسنده : ناشناس تاریخ : 1398/12/02

روحش شاد

نویسنده : ناشناس تاریخ : 1398/11/26

روحش شاد