علما و مفاخر  /  شخصیت های جهاد و شهادت  /  قاسم سلیمانی  /  خاطرات

خاطرات حاج قاسم از یار دیرینه خود حاج احمد

وقت سخن با احمد ناخودآگاه آدم را به یاد خرازی می انداخت، به یاد همت می انداخت، حیای احمد آدم را به یاد آن انسان پر از حیای جنگ می انداخت، لذا امروز كه احمد را از دست دادیم انگار یك یادگار از همه یادگاران جنگ را از دست داده ایم، آن كسی كه از همه ارزشهای جنگ نشانه ای در خود داشت از دست داده ایم، به همین دلیل هم پیوسته خودش را محاسبه می كرد، پیوسته خودش را سرزنش می كرد، پیوسته بی قرار بود، در مسئولیت با لبخند و گل استقبال شد و هر كجا از مسئولیت خارج شد (در سنگری به سنگری) با اشك بدرقه شد، لشكر 8 نجف را ترك كرد و مردم كردنشین كردستان را از انزوا خارج ساخت، پس از آن به نیروی هوایی رفت، وقتیكه می خواست خارج شود، شما دیدید تكه هایی از این فیلم را با اشك و غم دوستانش بدرقه شد، آمد نیروی زمینی، یك امید بزرگی برای سپاه در نیروی زمینی ایجاد كرد، هیچ كس نیست قضاوت كند كه هر یك از این مقامها احمد را بالا برد، به احمد افتخار داد، بالعكس بود، فرماندهی لشكر نجف اشرف به احمد چیزی نیفزود كه حال كه او بنیانگذار لشكر نجف اشرف بود، بلكه لشكر نجف اشرف به این دلیل پر افتخار بود كه احمد فرمانده اش بود، فرمانده نیروی هوایی شدن او به نیروی هوایی افتخار داد، نه نیروی هوایی به احمد افتخار، فرمانده نیروی زمینی شدن، مقام كمی نیست، بلكه در بین نیروهای مسلح در سپاه پاسداران بالاترین پست، فرمانده نیروی زمینی است و ارشد همه فرماندهان سپاه بعد از فرمانده كل سپاه است.

چکیده ماشینی


تعداد بازدید : 1197     تاریخ درج : 1398/10/17    

منبع: ویژه نامه سی سالگی دفاع مقدس در خبرگزاری فارس

خاطرات سردار سلیمانی از شهید عرفه حاج احمد كاظمی

هیچ وقت فكر نمی كردیم بنا باشد ما برای احمد صحبت كنیم، خاك برسرما كه امروز ما زنده ایم و احمد در میان ما نیست و من برای او بناست صحبت كنم، این هم یكی از رسم های روزگار است. پسر شهید احمد یك جمله قشنگی می گفت روز شنیدن خبر احمد گریه می كرد، زمزمه می كرد با خودش و می گفت: «هی ما را لوس كردی، به خودت عادت دادی، حالا ما چه باید بكنیم». شاید در نبود شهید كاظمی بهتر می شود از او حرف زد. دیگه نیست بگوید: «ول كن پسر، خوشت می آید»، می گفت: حال می كنم وقتی دژبان ها جلوی مرا می گیرند، هل می دهند، دلم می خواهد به من بگویند چكاره ای؟

در مكتب تربیتی دوستان

كسی هر وقت یك عزیزی را از دست می دهد، یك سال، دو سال یا چهل روز به یادش هست، ازش اسم می برد، كمتر اتفاق می افتد یك مدت طولانی آدم درگیر كسی بشود كه از دست می دهد، 19 سال احمد، حسین حسین می كرد به یاد شهید خرازی. هیچ جلسه ای، هیچ خلوتی، جلسه رسمی، جلسه دوستانه، جلسه خانوادگی، مسافرتی وجود نداشت كه او یاد باكری و خرازی و همت و این شهدا را نكند. هیچ نمازی ندیدم، كه احمد بخواند و در قنوت یا در پایان نماز گریه نكند و پیوسته این ذكر: «یا رب الشهدا، یا رب الحسین، یا رب المهدی» ورد زبان احمد بود وبعد گریه می كرد. عجیب بود هر كس به دلایلی در غم احمد ناراحت است، یك كسی می گوید: «حیف شد این شخصیت با این جایگاه، با این تأثیرش، از بین ما رفت»، یك كسی وابستگی دوستی، فامیلی و غیره داشت، به هر صورت غم احمد همه را غمگین كرد و از دست دادن احمد همه را ناراحت كرد، اما آن چیزی كه بچه های جبهه با احمد دلخوش بودند و با رفتن او غمگین شدند این بود كه، احمد تداعی رفتارهای جنگ بود، تداعی خلوص، صفا، پاكی، صداقت بود.

رفیقان شهادت

وقت سخن با احمد ناخودآگاه آدم را به یاد خرازی می انداخت، به یاد همت می انداخت، حیای احمد آدم را به یاد آن انسان پر از حیای جنگ می انداخت، لذا امروز كه احمد را از دست دادیم انگار یك یادگار از همه یادگاران جنگ را از دست داده ایم، آن كسی كه از همه ارزشهای جنگ نشانه ای در خود داشت از دست داده ایم، به همین دلیل هم پیوسته خودش را محاسبه می كرد، پیوسته خودش را سرزنش می كرد، پیوسته بی قرار بود، در مسئولیت با لبخند و گل استقبال شد و هر كجا از مسئولیت خارج شد (در سنگری به سنگری) با اشك بدرقه شد، لشكر 8 نجف را ترك كرد و مردم كردنشین كردستان را از انزوا خارج ساخت، پس از آن به نیروی هوایی رفت، وقتیكه می خواست خارج شود، شما دیدید تكه هایی از این فیلم را با اشك و غم دوستانش بدرقه شد، آمد نیروی زمینی، یك امید بزرگی برای سپاه در نیروی زمینی ایجاد كرد، هیچ كس نیست قضاوت كند كه هر یك از این مقامها احمد را بالا برد، به احمد افتخار داد، بالعكس بود، فرماندهی لشكر نجف اشرف به احمد چیزی نیفزود كه حال كه او بنیانگذار لشكر نجف اشرف بود، بلكه لشكر نجف اشرف به این دلیل پر افتخار بود كه احمد فرمانده اش بود، فرمانده نیروی هوایی شدن او به نیروی هوایی افتخار داد، نه نیروی هوایی به احمد افتخار، فرمانده نیروی زمینی شدن، مقام كمی نیست، بلكه در بین نیروهای مسلح در سپاه پاسداران بالاترین پست، فرمانده نیروی زمینی است و ارشد همه فرماندهان سپاه بعد از فرمانده كل سپاه است. اما احمد به نیروی زمینی مقام داد نه نیروی زمینی به احمد. لذا در هر كجا قرار می گرفت او تأثیرات معنوی اش، تأثیرات رفتاری واخلاقی اش بی نظیر بود، ما در تاریخ انسانها كمتر داریم آدم به این خوبی جامع باشد، آدمهای جامع نادرند، اینطوری نیست كه ما فكر می كنیم جامعه ما پر از احمد است و كسانی جای این خلأ ها را پر می كنند، نه اینطور نیست، امكان ندارد كه این خلأها به سادگی پرشود، طول می كشد در جامعه بشری كسانی مثل احمد متولد شوند. سیصد سال، پانصد سال طول كشید كه یك فردی مثل امام خمینی(ره) در جامعه ظهور كرد، به سادگی نمی تواند مثل امام خمینی(ره) متولد شود. هر پانصد سالی، هر چهارصد سالی و هر دویست سالی جامعه یك چنین انسانی را تحویل می گیرد. اینها چیزهایی نیست كه ما فكر كنیم به سادگی قابل بدست آوردن است، قابل جایگزین شدن هستند، نه اینجوری نیست.

سردار حاج قاسم سلیمانی   سردار حاج قاسم سلیمانی

بیست و هفت سال با احمد

نكته دیگر، هر كسی ممكن است تأثیری داشته باشد اما تأثیرات با هم فرق می كند و مشكل این است كه ما در زمان حیات آنها قدر این تأثیرات را كمتر می دانیم. یك شخصیتی می آید مثل علامه امینی و الغدیر را می نویسد. مرحوم آقای شیخ عباس قمی می آید مفاتیح الجنان را می نویسد آنها یك تأثیری دارند و یك هدایتی دارند و امام خمینی (ره) كه نظام جمهوری اسلامی را تأسیس می كند یك تأثیر دیگر دارد. شخصیت شهید كاظمی را هم در این بعد باید مورد جستجو قرار داد. احمد فقط فرمانده لشكر نبود، ما با او نزدیك بیست و هفت سال زندگی كردیم، رشد كردیم. در ظاهر او فرمانده لشكر بود و ما هم فرمانده لشكر بودیم و خیلی از دوستانمان هم كه شهید شدند فرمانده لشكر بودند، اما تأثیرات كاملاً متفاوت بود. تأثیرات شهید كاظمی در جنگ صرفاً تاثیر یك فرمانده لشكر نبود، كه مثل ده یا دوازده تا لشكری كه در جنگ وجود دشتند او هم سهمی دارد نقشی داشت و آن نقش را ایفا می كرد، اینگونه نبود. اجزاء لشكر مثل یك بناست همه اعضای این بنا در آن تأثیر دارند، اما محور ومبنای اساس این بنا ستون های این بنا هستند. در جنگ احمد جزء ستون های این بنا بود، هم در آن ارزشهایی كه در جنگ بوجود آمد كه من اشاره به آنها می كنم. او نقش یك مربی را داشت...خیلی از فرماندهان جنگ هستند، آنها شاهدند، چند نفر در جمع ما بودند، نقش مربی داشتند، نه مربی به معنای مربی نظامی كه آموزش نظامی بدهند، نه، مربی جامع تر از این حرفها، و بدون اینها و یا در هر جلسه ای كه اینها نبودند نقص بود و وقتی كه بعضی هاشون شهید شدند. این نقص تا آخر جنگ باقی ماند و این سه نفر نقش مربی را داشتند، حسن باقری، حسین خرازی و احمد كاظمی. اگر همه ما می نشستیم در جنگ حرف می زدیم، تصمیم گیری می كردیم، سكوت هر یك از این سه نفر، حتماً امكان تصمیم گیری را مشكل می كرد، حرف آخر را می زدند، اگر مخالفت می كردند با عملیاتی، حتماً یك مسأله و دلیل داشت و اگر اصرار می كردند همین طور بود، ما در 10 عملیات بزرگ جنگ، یعنی عملیات ثامن الائمه، طریق القدس، فتح المبین، بیت المقدس، بدر، خیبر، والفجر 10، كربلای 5، والفجر 8 در هر ده عملیات بزرگ جنگ، شش عملیات ناجی تصور محورش احمد بود. در ثامن الائمه(ع) ایستاد تا دشمن آبادان را نگرفت، برای شكست محاصره آبادان، احمد و حسین دو محور اصلی و اساسی بودند.

در عملیات بیت المقدس در شب نوزدهم یا هیجدهم وقتی همه خسته شده بودیم همه وسواس داشتند كه عملیات برای دو هفته به تأخیر بیفتد، آنجا حسن باقری صحبت كرد، گفت ما به مردم قول داده ایم. گفتیم خرمشهر در محاصره است چطور می توانیم برگردیم همه خسته بودند چون ما چهل روز بعد از عملیات فتح المبین، عملیات بیت المقدس را شروع كرده بودیم دو لشكر خرمشهر را تصرف كردند هر كدام با پنج گردان یعنی سه هزار نفر در مقابل بیست هزار نفر دشمن، لشكرهای احمد و حسین بودند. در عملیات خیبر همه دستاوردها منحصر به آن چیزی شدكه احمد مهیا كرد یعنی جزایر. در بدر مثل یك شهاب، جبهه را شكافت رفت داخل. من یادم نمی رود وقتی آخر شب مهدی باكری شهید شده بود همه رزمندگان جبهه را تخلیه كرده و عقب نشینی كرده بودند، فقط ده نفر مانده بودند كه اصرار می كردند با التماس احمد را از منطقه بدر خارج كنند، نمی آمد. می گفت: چرا جنگ ما اینطور شد؟ به این صورت در آمد؟ شخصیتی مثل احمد كاظمی، تأثیرات یك فرمانده لشكر كه فقط خرمشهر را آزاد كرد، نبود، پرورش چنین فضایی بود كه امروز 17 سال از جنگ می گذرد اما هر روز این نام، نام بسیجی فرهنگ جنگ و توجه به آن در جامعه ما ضروری تر به چشم می خورد و احساس می شود. این نقش احمد بود، نقش حسین بود نقش حسن باقری بود، نقش مهدی زین الدین بود، نقش شهید علی رضائیان بود و ده ها فرمانده ای كه شهید شدند و اینها محور های اصلی اش بودند.[1]

شهید احمد كاظمی به روایت سردار سرلشگر قاسم سلیمانی

شهادت سردار احمد كاظمی جامعه ایران به ویژه رزمندگان و همرزمان این عزیز را در غم و تاثر جانكاه فرو برد. فرصت را مغتنم شمرده، ویژگی های این شهید بزرگوار را در حضور سرلشكر "رشید" و سردار حاج "قاسم سلیمانی" به بحث گذاشتیم. خوانندگان محترم را به مطالعه این گفت وگو كه در وضعیت خاصی انجام گرفت و آمیخته است با خاطراتی از فراز و نشیب های جنگ همراه با شهید كاظمی، جلب می نمائیم:

هیچ وقت تصور نمی كردم كه در مورد احمد بخواهم حرفی بزنم. با آن كه چهل روز گذشته من باورم نمی شود كه احمد شهید شده. خیلی به هم نزدیك بودیم، خصوصا بعد از جنگ ما بیشتر به هم نزدیك شدیم. علتش هم غربتی بود كه ما بعد از جنگ پیدا كردیم یعنی همین احساس یتیمی، یتیمی نه از این باب كه همه می گویند بلكه از باب اینكه انسان از یك راهی باز می ماند، احساسی مثل اینكه جا مانده و باز مانده است به او دست می دهد. لذا همیشه چیزی هم می گفتیم و شوخی كه می كردیم می گفتیم كه جزیره ای باشد و ما را ببرند آنجا كه همیشه تداعی آن دوران را بكند و این باعث شده بود كه بیشتر به هم نزدیك بشویم. یكی از علت هایی كه ما دور هم جمع شدیم این بود كه ما مثل یك جمعی هستیم كه در یك طوفان و یك رودخانه ایم و باید دستمان به هم باشد و حامی هم باشیم تا آب ما را نبرد. اما اینكه این چنین اتفاقی می افتد ما اصلا تصور نمی كردیم. هر چند احمد به آرزویش رسید اما واقعا حیف شد و حیف شدن را هم نه در شهادت احمد بلكه در این می دانیم كه احمد خیلی خوب می توانست آن چهره ای را نمایان كند كه یك بخش كوچكش بر نزدیك ترین آدم ها به احمد نمایان شد، نه بر جامعه، كه جامعه خیلی چیزها را نمی داند و مخفی ماند. او می توانست یك جنگ بزرگ را فرماندهی كند، مدیریت كند و شهید بشود. البته تقدیر الهی و به نظر من اصرار خودش باعث شد كه زودتر از آن چیزی كه ما تصور می كردیم، احمد را گرفت. شاید هم مصلحت احمد همین بود، شاید مصلحت الهی همین بود و همین درست بود. این را ما نمی دانیم ولی آنچه كه می دانیم این است كه احمد می توانست خیلی كارهای بزرگی بكند...حالا من می گویم خصوصیاتش را كه تاثیر احمد در زیرمجموعه در جنگ چگونه بود كه باعث می شود بگوییم كه بخشی از شخصیت وجودی امام راحل در فردی مثل احمد كاظمی متبلور بود.

احمد چند مشخصه اصلی داشت كه همه اینها را از امام گرفت و این درست است كه همه اینها از مكتب اسلام است اما امام به عنوان یك الگوی مجسم بود و ما وقتی در جنگ نگاه می كردیم، احمد هم در این چیزهایی كه من ذكر می كنم از همه ما برجسته تر بود. احمد پنج مشخصه مهم داشت كه اینها در دوره جنگ در لشكر نجف دیده می شد كه ما وقتی به لشكر نجف نگاه می كنیم هیچ چیز در ذهن ما غیر از احمد نمی آید شما وقتی مثلا می گویید فلان لشكر، یك عقبه ای هم در ذهنتان می آید ولی به لشكر نجف كه نگاه می كنید غیر از احمد هیچ چیز در ذهنتان نمی آید. این خیلی هنر بود كه یك فرد بیاید از درون یك شهرستان یك لشكر درست كند كه آن لشكر با لشكرهایی كه عقبه های طولانی داشتند با امكانات وسیع خصوصا در كادر، نه تنها برابری می كند بلكه شاه كلید جنگ بشود. اینجا در واقع این را می رساند كه نقش احمد محوری بوده، لذا همه چیز در او خلاصه شده بود یعنی همه ابتكارات و موضوعات گوناگون، نه اینكه احمد پایش روی شانه دیگری بود و از شانه دیگران داشت حرف آنها را می زد و ابتكارات و طرح آنها را می گفت، نه، بلكه هر چیز بود از او دمیده می شد. البته حسین هم همین بود ولی حالا بحث احمد است.

یكی از مشخصه های بارز احمد زیركی بود. حالا به معنای درست آن تدبیر بود. منتظر نبود كه در قرارگاه بگویند خط حد لشكرت چه می شود. همیشه وقتی درباه منطقه عملیاتی بحث می شد او به خیلی از زوایای پشت این هم نگاه می كرد لذا موافقت هایش معنا داشت و مخالفت هایش هم معنا داشت. دوم اینكه وقتی می خواست خط حدی انتخاب كند مخالف یا موافقت او در كل عملیات برای نحوه عمل لشكر 8 نجف تاثیر داشت. مثلا شما به همه خط حدهایی كه لشكر نجف گرفته نگاه كنید، احمد خط حدی را برایش اصرار می كرد كه پیروزی و شكستش كمتر به گردن كسی بیفتد.

اصلا اتكاء لشكر نجف و احمد در محورهایی كه عمل می كرد كمتر به جناحین آن بود. همیشه یا انتخابی را انجام می داد كه این جناح طبیعی باشد یا به نحوی انتخاب می كرد كه این جناح تاثیر بر كل عملیات بگذارد. مثل والفجر 4- در والفجر 4 حسین[خرازی] زیر ارتفاع سنگ معدن متوقف شد، من بالای سر پنجوین متوقف شدم، حاج همت روی ارتفاع خلوذه متوقف شد، باكری روی ارتفاع كنگرك متوقف شد، او كه آمد با عملش، خلوذه و پنجوین و غیره را، همه را بی خاصیت كرد و مسلط شد. هدف احمد تصرف ارتفاع لری بود، عملیات احمد، عملیات سختی بود. در والفجر 4 فشار روی احمد از همه ما بیشتر بود چون از دشت شیلر می خواست بیاید از میدان مین، جناحش باز بود تا می رسد به لری، قله تك بود اما او انتخاب كرد، نقطه ای را كه می گرفت تمام منطقه را آزاد می كرد و این را عمل كرد. در فتح المبین هم در واقع احمد جناح جلویش كسی نبود، آمد از زلیجان وسط كوه میشداغ رفت رقابیه. این طرف هم مرتضی[قربانی] بود، رئوفی[فرمانده لشكر 7 ولیعصر] بود، متوسلیان بود، بعد این طرف تر من بودم، خرازی بود؛ او آمد تا خط مرز من و خرازی و با عملی كه انجام داد همه را سقوط داد.

 شهید احمد كاظمی در بیت المقدس

مانور احمد در بیت المقدس نیز قابل ذكر است كه رفت از كنار نهر خین، دشمن را از پهلو دور زد، حتی در مرحله اول هم تاكتیكی كه از بالای دارخوئین آمد و كمر دشمن را نصف كرد، مهم بود. در كربلای 5 آمد پیش من و مرتضی (قربانی) با حسین (خرازی) و زاهدی، آمد غرب كانال ماهیگیری در روز اول یك نگاه به جبهه كرد، ظاهرا در روز اول به هم ریخته بود، من احساس كردم كه اصلا فكر می كند یك تكیه گاهی كه بخواهد این كار را انجام بدهد، ندارد. هر چه من و مرتضی آنجا اصرار كردیم، چون ما در صحنه درگیری جنگ بودیم، به ما نگفت نه، اما معلوم بود كه جواب نه است، آمد این گوشه ای از شمشیری پنج ضلعی را گرفت و منطقه مقابل آن و جاده شلمچه را ساقط كرد. به این دلایل است كه می گوییم احمد در طراحی و در فرماندهی زیركی و تدبیر فوق العادی داشت. مثلا در عملیات رمضان، شما نگاه كنید احمد رو به كجا حمله می كند، همین طور مستقیم حركت می كند به سمت نوك شمالی كانال ماهیگری. این حركت، یعنی هرچه تا شلمچه هست بی خاصیت می شود لذا تا شلمچه هر چه بود بی خاصیت شد، لشكر 6 از بالا آمد كمر این را شكست، احمد زیر مثلثی ها عمل كرد. در آبادان نیز جایی را انتخاب كرد كه بتواند بقیه جاها را بی خاصیت كند.

سردار حاج قاسم سلیمانی

آمد نزد ما و گفت كه عملیات در اینجا لو رفته.

اصرار كردیم كه لو نرفته، اما از تركیب ارتش عراق به این نتیجه رسیده بودند كه عملیات لو رفته است لذا عملیات متوقف شد. من و احمد و مرتضی با هم رفتیم قرارگاه شهید بروجردی نزد آقا محسن، احوالپرسی كردیم و آقا محسن به شوخی گفت: آنجا خوش می گذرد! بعد گفت بروید پیش آقای عزیزجعفری و بازدیدی از جبهه بكنید بیاید اینجا من كار دارم. ما سه نفری رفتیم در ارتفاعات قمیش و الاغلو و…كه لشكر عاشورا هم زیر ارتفاعات الاغلو گیر كرده بود، با خود گفتیم اگر شده سینه خیز در جنوب عملیات كنیم زیر بار نرویم، آنجا وقتی صحنه را از نزدیك دیدیم، برای ما یقین شد كه نباید زیر بار این عملیات برویم. برگشتیم نزد آقا محسن، گفت دیدید؟ گفتیم بله. آقا محسن گفت یا می روید آنجا عملیات می كنید یا می روید پیش آقای دانش یار در مریوان. هرچه گفتیم آقا محسن گفت: نه. یكی از آن چیزهایی كه در مورد احمد می گفتم همین والفجر 10 بود، فلش عملیاتی احمد را نگاه كنید (اشاره به نقشه منطقه) كنار "دریاچه سد دربندیخان" آمد حلبچه را دور زد، تمام منطقه مقابل احمد، ارتفاعات ریشن، همه اینها سقوط كرد. ما هم مقابل همه یگان داشتیم، همه اینها سقوط كرد. لذا در بحث های میدانی و بحث های بعدی، احمد دوراندیشی فوق العاده ای داشت.

استفاده از فرصت در بعد تاكتیكی

یكی دیگر از خصوصیات احمد استفاده از فرصت در بعد تاكتیكی و در بعد استراتژی بود. در بعد تاكتیكی وقتی كه به دشمن می زد متوقف نمی شد تا نقطه ای كه باید نتیجه می گرفت. همه عملیات هایش را نگاه كنید همین را می بینید مگر جایی بالاجبار متوقف شده، هر جا راه باز بوده فشار آورده تا نقطه ای كه نقطه اتكاء عمل بوده برسد. تمام عملیات هایش همین است. شما سراغ ندارید كه مثلا زیر ارتفاعات لری متوقف بشود، مرحله دوم برود وسطش، یكسره رفته دور زده و لری را گرفته و كار را در یك مرحله تمام كرده است. یعنی ما كمتر عملیاتی داریم كه احمد مرحله ای رفته باشد به جز عملیات های بزرگ كه احمد آن مرحله ای را كه برایش پیش بینی شده و با یك حركت گرفته است، تمام عملیات ها بدین گونه بود. شما ببنید حتی عملیات بدر همین طور كه می رود، مستقیم حركت می كند تا می رسد به رودخانه دجله، از دجله عبور می كند می رود كنار جاده عماره بصره آنجا می ایستد، تمام منطقه روطه را دور می زند تا كانال سوئیب.

استفاده از فرصتش در تاكتیك و استراتژی همین بود. احمد وقتی آمد در نیروی زمینی به وقت خودش شلاق می زد. من همیشه می گفتم احمد تو چقدر كار می كنی؟ وقتی نیروی هوایی بود شما مقطع عمر احمد را نیروی هوایی جمع بزنید، نمی خواهم خدای نكرده دیگران را تضعیف كنم، ولی تمام دوره های دیگر منهای دوره آقای قالیباف را جمع بزنید می بینید یك جهش داده است. در نیروی زمینی در همان مقطع می دوید مثل كسی كه فرصت ندارد و باید آن را به یك نقطه برساند و نتیجه استراتژیك بگیرد. احمد در این موارد واقعا منحصر به فرد بود. این نكته را هم بگویم كه احمد فرصت ها را محدود می دانست از نظر زمانی، چه در تاكتیك و چه در استراتژی، همیشه محدود می دانست، مثل كسی كه وقت ندارد، این طوری به موضوع نگاه می كرد.

خصوصیت دیگر، انضباط احمد بود، این انضباط را در كلان كه مقررات بود، شماه نگاه كنید به زمانی كه احمد در نیروی هوایی بود می بینید برای همه چیز انضباط را تعریف كرده است. هر جا كه می روی آرایش دارد. شما در نیروی هوایی یك جای مخروبه پیدا نمی كنید. در پادگانی كه حضور می یافت به آن انضباط می داد ولو اینكه یك ساختمان قدیمی و تخریبی بود اما به آن ساختار و سازمان می داد و این كار را می كرد.

میدان صبحگاهش بهترین میدان صبحگاه است، مقبره ای كه برای شهدا درست كرده، زیباترین مقبره است. هر كاری كه انجام می دهد و به هر پایگاه اش كه می روید همین طور است. پایگاه نیروی هوایی ما چند سال از آن می گذرد؟ 50 سال می گذرد، بروید نگاه كنید، این هم از پایگاه درست كردن احمد، بهترین پایگاه با همین امكاناتی كه داشته است. در زمان جنگ، خط احمد كاظمی تمیزترین خط بود خاكریز آن بیشترین ارتفاع را داشت، غذای آن بهترین غذا بود، انضباط در همه جا به چشم می خورد، در آرایش سنگرها، در چیدن سلاح ها، و …شما در خاطرات آقا نگاه می كنید، می گویند وقتی كه از لشكر نجف بازدید كردم، اولین لشكری كه برای تانك ها چك لیست نوشته بود احمد كاظمی بود. برای همه كس و همه چیز برنامه داشت و یك انضباط خاصی در تمام كارهایش حاكم بود، نه اینكه انضباط خشك داشت، نه. همه چیز دقیق سرجای خودش بود و هزینه ای كه انجام می داد هزینه درستی بود.

شجاعت و جسارت

خصوصیت بعدی احمد شجاعت و جسارت او بود كه هر چند در جنگ عمومیت داشت، لكن احمد در حد اعلای آن قرار داشت. اما بعد از جنگ دو تا مشخصه احمد كه به نظر من اینها خیلی از مشخصه های معنوی احمد را رشد، دادند، یكی ادب احمد بود و دیگری راز نگهداری او بود. من خیلی كم در جمع ها می دیدم كه كسی چنین خصلت هایی داشته باشد. برای فرمانده نظامی چنین خصلتی سخت است و اینكه می گویم احمد خلاصه ای از امام بود واقعا این طوری بود. حالا به آقا رشید هم عرض كردم، فرماندهان ما در جنگ به ویژه آنها كه شهید شدند، نفوذشان خیلی زیاد بود، درجه هم نداشتند، هیچ كس هم نیامد بگوید كه من از احمد كاظمی یا از فلانی حمایت می كنم. اگر حسین خرازی پیراهنش روی شلوار بود، 99 درصد از لشكر امام حسین(ع) پیراهنشان روی شلوارشان بود. تن صدای حسین، ذكر حسین، راه رفتن حسین را تقلید می كردند، احمد هم همین طور. از اینها تقلید می كردند. واقعا الگو و نمونه بودند و تاثیر زیادی بر دیگران داشتند.

ادب و متانت

ادب احمد فوق العاده بود، این ادب احمد به نظر من شاه كلید همه چیز بود و به خیلی چیزها رشد داد. نمونه ای از تواضع احمد این بود كه در مراسم های مختلف مثلا در هفته جنگ كه فرماندهان را دعوت می كنند یا یك روز ستاد كل دعوت می كند. به جلسه ای، ترتیب چیدن صندلی ها به نسبت درجه و رتبه و جایگاه است و هر كس جای مشخصی دارد. یكی از علت هایی كه من امنتناع داشتم از شركت در مراسم ها به خاطر اخلاق و برخورد متواضعانۀاحمد بود، یك معركه ای داشتیم در جایگاه، احمد همه را به هم می ریخت و جابه جا می كرد تا خودش آخر بایستند، امكان نداشت كه این جوری نباشد. یك روز به آقا رحیم گفتم كه شما فكر می كنید كه ما به احمد خط می دهیم؟ احمد را ما نمی شناسیم؟ احمدی كه در جنگ وقتی تصمیم می گرفت كه بگوید نه، همه می گفتند حریف احمد نمی شویم آن وقت این ادب احمد است؛ مسافرت می خواستیم برویم اگر سه تا ماشین بودیم، اینقدر می ایستاد تا ماشین ها جلو بروند و او آخرین ماشین باشد. حتی در تردد، ادب او فوق العاده بود، شما بگردید در بین دوستان احمد، كسی را پیدا نمی كنید كه احمد بدگویی او را بگوید و غیبت كسی را بكند. اگر مخالفت داشت كوتاه یك چیزی می گفت و زیاد به این موضوع نمی پرداخت. همه را بر خودش ترجیح می داد. البته ممكن است كسی احمد كاظمی را در جنگ دیده باشد و از نزدیك با او آشنا نباشد و بگوید احمد یك آدم لجبازی است، اما او این جوری نبود و این قضاوت صحیحی نیست. و اما درباره راز نگهداری احمد. چند نفر ما می دانیم كه در لشكر نجف كه بینانگذارش احمد كاظمی بود آمدند سخنرانی كردند، گفتند احمد كاظمی این است، احمد كاظمی آن است، چند نفرمان اینها را می دانیم، چند نفرمان می دانیم احمد به خاطر دفاع از ولایت همه سرمایه هایش را دچار مشكل كرد. چند نفرمان این را می دانیم؟ چند جا این را گفت؟ و خیلی اتفاق های دیگر.

ما تا این روزی كه احمد شهید شد، نمی دانستیم كه احمد این قدر مجروح شده، والله یك بار احمد نگفت كه تركش به سرم خورده، به صورتم خورده، یك بار نیامد بگوید كه مجروح شدم. من كه نزدیك ترین فرد به احمد بودم، نمی دانستم احمد این قدر زخمی شده، هیچ وقت نگفت، خدا شاهد است هیچ وقت بر زبان جاری نكرد. احمد خیلی خصلت ها داشت، همیشه از بریدگی از دنیا می گفت واقعا انسان عجیبی بود یعنی هر چه آدم از او فاصله می گیرد، احساس می كند كه احمد یك قله ای بود، واقعا یك قله ای بود، متفاوت بود، خیلی فضیلت داشت، برای همین می گویم احمد واقعا خلاصه ای از شخصیت امام خمینی (ره) بود در ابعاد مختلفی...فكر می كنید ما هر 200 سال یك كسی مثل احمد را می توانیم داشته باشیم؟ امكان ندارد كه شما فكر كنید دانشگاه های ما، دانشكده های ما بتوانند چنین افرادی را تحویل جامعه بدهند، نه! احمد عصاره یك شخص بود و آن شخص هم هر چند قرن یك بار می آید، او آمد و یك چنین دستاوردی داشت، تمام شد و رفت.[2]

پی نوشت ها

[1] سایت ساجد

[2] سایت شهید آوینی

×
لینک کوتاه :  
نویسنده : ناشناس تاریخ : 1398/12/29

دوست داریم سردار سلیمانی

نویسنده : ناشناس تاریخ : 1398/12/25

روحش شاد و راهش ادامه داشته باشه انشاالله

نویسنده : ناشناس تاریخ : 1398/12/24

درود خداوند بر فرزندان شجاع ایران زمین

نویسنده : ناشناس تاریخ : 1398/12/02

روحش شاد

نویسنده : ناشناس تاریخ : 1398/11/26

روحش شاد